آرشیو برای بدون دسته بندی

یک دکلمه زیبا با صدای زنده زنده یادخسرو شکیبایی

یک دکلمه زیبا با صدای زنده زنده یادخسرو شکیبایی

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادرک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است

دانلود دکلمه با غ همسفران با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی

بدون تفسیر »

سرنوشت تراژیک چند مدل مشهورکه از گرسنگی مردند.

مدل برزیلی ,آنا کارولینا رستون,در 14 نوامبر 2006 براثر عفونت عمومی  ناشی از انورکسیا(کم اشتهایی عصبی) درگذشت.

آنا کارولینا رستون

“به نظر من چون این مدل ها باید یک رژیم غذایی رو در پیش بگیرند که لاغر بمونند همین رژیم منجر می شه که انورکسیا بگیرند.مثلا طرف به جای اینکه غذا بخوره هی قهوه می خوره یا به کوکایین ومواد دیگه رو می آره که بهش انرژی موقتی می دن. در صورتی که بدن باید چیزی رو دریافت کنه که بهش انرژی  بیشتری بدهد واین انرژی  ازمواد غذایی باارزش گرفته شده باشه.”

این مدل برزیلی قبل از مرگش فقط با رژیم سیب وگوجه فرنگی زندگی می کرد و به انورکسیای حاد دچار بود وسرانجام در سن 21 سالگی در حین یک نمایش مد در سال 2006 در سائوپائولا مرد.

لوئیزل

مورد دوم مدل اروگوئه ای ,لوئیزل است که در حین شرکت در یک  فشن شو در فشن ویک ,

مونته ویدیو اروگوئه در دوم آگوست 2006 وقتی که هنوز 22 سال داشت براثر نارسایی قلبی* ناشی از انورکسیا در گذشت.

“یکی از عوارض انورکسیا نارسایی قلبی است که منجر به مرگ می شود.”

پیامد مرگ این مدل ها هر چند برای خودشان وخانواده شان چیز جالبی به ارمغان نیاورد ولی دنیا را تکان داد.

این تیکه رو از همشهری جوان بخونید:

وقتي مانكن برزيلي در 15 نوامبر 2006 در اثر عفونت ناشي از بي اشتهايي آنوركسيا از دنيا رفت، انقلابي در دنياي مد برپا شد. اين مانكن برزيلي كه با رژيم غذايی سيب و گوجه فرنگی زندگی می کرد و در شبی که قرار بود طی مراسمی از مانکن های بين المللی عکاسی شود مرد. او وقتی مرد ۱۷۰ سانتی متر قد داشت و فقط ۳۸ کيلو وزن!

مرگ اين مانكن برزيلي بعد از مرگ همتاي اروگوئه‌اي او كه دچار نارسايي قلبي شده بود، اتفاق افتاد و اعتراض متوليان بهداشت را برانگيخت؛ تا آنجا كه حتي سازمان بهداشت جهاني هم واكنش نشان داد و در گزارشي نگراني خود را از كم وزني بيش از حد دختران جوان و گرسنگي كشيدن مفرط آنها براي تقليد از مدل‌ها، اعلام كرد.

پزشكان سازمان بهداشت جهاني با بررسي وزن تعداد زيادي از مدل هاي لباس، دريافت وزن آن‌ها حداقل 10 كيلوگرم كمتر از استاندارد شاخص سلامتي است! اين سازمان، افرادي با شاخص توده بدني زير 5/18 را دچار كمبود وزن دانسته و در جهان سوم چنين افرادي را مستحق كمك‌هاي بشر دوستانه مي‌داند. شاخص توده بدني اين مانكن برزيلي، 5/13 بود!

به دنبال هشدار‌هاي سازمان بهداشت جهاني، موجي در برزيل و اسپانيا به راه افتاد تا جلوي فعاليت مانكن‌هاي بسيار لاغر گرفته شود. اين معضل به حدي جدي شد كه برگزار كنندگان نمايش لباس در اين كشورها از حضور مدل‌هاي بسيار لاغر جلوگيري كردند.

در واقع، شركت‌هاي مد مجبور شده‌اند در انتخاب مانكن‌هاي خود شاخص جديدي در نظر بگيرند. طبق قانون اين كشور مدل‌هايي كه شاخص توده بدني(BMI ) كمتر از 18 داشته يا سن آنها كمتر از 16 سال باشد، از شركت در اين نمايش‌ها محروم مي‌شوند.

پس از مدتي، كشورهاي ديگري از جمله آرژانتين هم با اسپانيا همراه شدند و از شركت‌ها خواستند قبل از شروع هر برنامه، گواهي سلامت مدل‌هاي خود را ارائه دهند.

حتي اين موج به انگلستان هم رسيده و وزير فرهنگ اين كشور با اشاره به الگو گرفتن دختران جوان از مدل‌هاي بسيار لاغر، از مجريان نمايشگاه هاي مد خواست مدلهاي بسيار لاغر و استخواني را به كار نگيرند.

در انگليس تقريبا 5 تا 10 درصد زنان 14 تا 24 ساله از بيماري انوركسيا رنج مي‌برند و حتي به گفته پژوهشگران انگليسي سن ابتلاي اين بيماري پايين آمده و كودكان 8-7 ساله را هم گرفتار كرده است!

به تازگي كشور ايتاليا هم با وجود مقاومت‌هايي كه متوليان مد در ابتدا نشان دادند، بالاخره به جمع اين كشورها پيوست. در ايتاليا دو ميليون نفر به بيماري هاي ناشي از گرايش به لاغري دچارند و 60 درصد نوجوانان ايتاليايي دوست دارند از آنچه هستند لاغرتر باشند!

در هفته مد مادريد در اسپانيا، مسئولان استفاده از مانکن های سايز صفر، يعني كمتر از سايز 34 زنانه را ممنوع اعلام کردند و بنابراين طراحان مجبور شدند از مانکن های چاق تر که به نظر سالم تر می رسيدند استفاده کنند.

در هفته مد ايتاليا هم مانکن ها برای حضور در نمايش های مد لباس بايد يک تاييديه پزشکی می آوردند که ثابت کند وزنشان مناسب است و سالم اند.

————–

یک چیز جالب دیگه که در همون موقع رخ داد این بود که ایزابل کارو,کمدین فرانسوی 25 ساله که 10 سال بود به انورکسیا مبتلا بود اندام خودش رو در یک پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشت.

اندام ایزابل کارو قبل از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو قبل از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو بعد از ابتلا به انورکسیا

اندام ایزابل کارو بعد از ابتلا به انورکسیا

مصاحبه با ايزابل کارو

می‌خواهم رنجم را فریاد بکشم
نويسنده مصاحبه: هفته‌نامه سینه- تله ترجمه:شهرزاد سامانی- رادیو زمانه

اندام تکیده ایزابل کارو، در پوستر تبلیغاتی الیویرو توسکانی، عکاس ایتالیایی، دنیا را تکان داد. ایزابل کارو، کمدین فرانسوی ۲۵ ساله، ۱۰ سال است که از بیماری بی‌اشتهایی یا انورکسیا رنج می‌برد. بعد از ۱۰ سال، این اولین بار است که با وزن ۳۲ کیلوگرم، در مقابل دوربین قرار می‌گیرد و برای این که درباره این اقدام توضیح بدهد، هفته‌نامه سینه- تله را انتخاب کرده است.
به چه دلیل اندامتان را در این پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشتید؟

اندام ایزابل کارو روی پوستر تبلیغاتی برای عبرت دختران جوان

اندام ایزابل کارو روی پوستر تبلیغاتی برای عبرت دختران جوان

اندامی را که از آن متنفرم، به نمایش گذاشتم تا دختران جوان در سر تا سر دنیا و دست‌اندرکاران مد متوجه بشوند که دیکتاتوری لاغری، تا چه اندازه وحشتناک است. لاغری بیش از حد باعث مرگ می‌شود و لاغری یعنی همه چیز به غیر از زیبایی. من می‌خواستم رنج خودم را فریاد بکشم.

از این که با بدن برهنه در مقابل دوربین قرار بگیرید، نمی‌ترسیدید؟

برای یک بیمار انورکسی، هیچ چیز بد تر ازنمایش دادن بدن برهنه‌اش نیست. زیرا او با بدن خود که آن را چاق می‌بیند، در جنگ است. خود من چند ماه است که به لاغری بیش از حد خود پی برده‌ام؛ یعنی زمانی که ۲۵ کیلو وزن داشتم. آرزوی مبارزه با چنین بیماری وحشتناکی بر شرم و حیایم چیره شد.

چطور با الیویرو توسکانی آشنا شدید؟

شنیده بودم که اولیویرو توسکانی برای کمپین ضد لاغری‌اش، به دنبال دختر جوانی می‌گردد که واقعاً به بیماری انورکسیا مبتلا باشد. چون خودم هم از ۱۰ سال پیش دچار این بیماری بودم، بلافاصله درگیر این کمپین شدم. اولیویرو توسکانی را چند ساعت قبل از عکاسی ملاقات کردم.

این کمپین را چطور دیدید؟
هدف این کمین نشان دادن واقعیت‌های دنیای مد بود. درست به همان صورتی که مانکن‌ها بدن برهنه‌شان را نمایش می‌دهند، از من عکس گرفتند. سایز من درست مطابق با مانکن‌هایی است که طراحان لباس به آن «سایز صفر» می‌گویند؛ یعنی کمتر از سایز ۳۴ زنانه.
بعضی از مانکن‌ها برای نجات خانواده‌هایشان از فقر به چنین شرایطی ادامه می‌دهند. سال گذشته در برزیل دو مانکن جان خود را از دست دادند. طراحان لباس، بی‌مسئولیت هستند و از دختران جوانی که حاضرند برای وارد شدن به دنیای مد دست به هر کاری بزنند، سوءاستفاده می‌کنند.

نظر شما درباره مد «پرو انا» یا طرفدار انورکسیا چیست؟

این موضوع شرم‌آور است. سوءاستفاده از دختران جوان و وادار کردن آن‌ها به غذا نخوردن و تبدیل کردن آن‌ها به یک شبح، جنایت است.
انورکسیا یک بیماری واقعی است؛ نه روشی برای زندگی.
آیا تصویر شما می‌تواند باعث پیشگیری از گسترش این بیماری بشود؟
مسلماً. اگر من در زمانی که در اوج این بیماری بودم، یعنی در سن بین ۱۳ تا ۱۵ سالگی چنین تصویری را می‌دیدم، حتما به خودم می‌گفتم: «من نمی‌خواهم شبیه این دختر جوان باشم که بدنش مثل زنان پیر، تکیده است» امیدوارم که این پوستر تبلیغاتی بتواند جان دختر‌های جوان، حتی یک نفرشان را نجات بدهد.
آیا می‌دانید که نصب پوستر تبلیغاتی شما در فرانسه ممنوع شده است؟
خیر، نمی‌دانستم اما واقعا از این مسأله متأسفم. ما در فرانسه چشمان خود را به روی واقعیت بسته‌ایم. به عنوان مثال، دنیای مد، پشت پرده زندگی واقعی مانکن‌های معروف را نشان نمی‌دهد.ما در پشت صحنه مد، با آرایش صورت و آرایش مو و لباس‌ها، جنازه‌ها را پنهان کرده‌ایم.

چه طور به این بیماری مبتلا شدید؟

دوران کودکی من بیش از حد رنج‌آور و خاص بود و در این دوران ضربه‌های روحی شدید به من وارد شد.

چه اتفاقی برایتان افتاده بود؟

هنوز صحبت کردن درباره آن دوران برای من دشوار است. در سن ۱۳ سالگی تصمیم گرفتم که دیگر بزرگ نشوم. چون مادرم می‌خواست که من یک دختربچه باقی بمانم. من تصمیم گرفتم که دیگر غذا نخورم تا باری روی دوش مادرم نباشم.
آیا به طور ناگهانی تصمیم گرفتید که دست از خوردن بکشید؟
این موضوع به تدریج اتفاق افتاد. برای این که مادرم متوجه قضیه نشود، کلک می‌زدم. ما بیماران انورکسی، در ابتدا متوجه کاری که می‌کنیم نمی‌شویم و دچار سرخوشی عجیبی هستیم. احساس می‌کنیم که بر همه چیز تسلط داریم و همه چیز تحت کنترل است. بعد، کم‌کم در حفره جهنم و به عبارت بهتر در حفره مرگ می‌افتیم.

آیا با مرگ هم دست و پنجه نرم کرده‌اید؟

بارها. چندین بار به اغما رفته‌ام. یک روز مطمئن شده بودم که مرده‌ام. خودم را در ورای زندگی دیدم. همان روز تصمیم گرفتم که به دنیای زندگان برگردم.

کدام مرحله از بقیه سخت‌تر بود؟
از همان لحظه‌ای که بستری شدم. روزهای زیادی را در بیمارستان بستری بودم اما حتی در بخش ویژه بیماران انورکسی هم با من بدرفتاری کردند. آن‌ها بیماران را از ارتباط با نزدیکانشان محروم می‌کنند و دکترها به بیماران سرکوفت می‌زنند و همه کارکنان بیمارستان بیماران را مسبب اصلی وضعیتی که در آن گرفتار شده‌اند، می‌دانند و گمان می‌کنند که بیماران از سر هوا و هوس دست از غذا خوردن کشیده‌اند. پرستاران هولم می‌دادند و به محض این که فرصتی پیش می‌آمد به بدن نحیف من ضربه می‌زدند. احساس می‌کردم که با خشونت است که باید درمان بشوم.
گاهی وقت‌ها راهی جز این برای زنده نگه داشتن بیماران وجود ندارد …
در بیمارستان با وصل کردن لوله، به زور به بیماران غذا می‌خورانند. بیماران را به زور پروار می‌کنند. در بیمارستان با ظاهر بیماری مبارزه می‌کنند نه با علت روانی آن.

آیا هم‌چنان به این بیماری مبتلا هستید؟

تلاش می‌کنم خودم را نجات بدهم اما با روش خودم؛ در غیر این صورت شکست می‌خورم. من خیلی کم غذا می‌خورم اما هر بار بیشتر از قبل. این مبارزه‌ای است که هر روز باید به آن ادامه داد. من می‌خواهم در این مبارزه پیروز شوم، چون زندگی کردن را انتخاب کرده‌ام.

جیا:درآخر بد نیست یک اعتراف کوچولو در مورد خودم بکنم.من هم در 14 سالگی به انورکسیا مبتلا بودم اما بعد از یک سال درمان شدم.اون زمان که من 14 سالم بود تب لاغری بین دخترای تین ایج خیلی بالا بود وخب من هم یک تین ایجر بودم که می خواست مثل بقیه باشه. البته من شانس آوردم که مادرم دکتر بود وخب اگر پشتیبانی های  اون نبود شاید الان زنده نبودم.

بدون تفسیر »

تاريخچه كاباره داري در ايران

تاريخچه كاباره داري در ايران

صنعت كاباره داري در ايران عمر چنداني ندارد و كاباره در ايران تكاملي از بنگاه هاي شادماني 35 تا 40 سال قبل مي باشد .در سالهاي نه چندان دور در عهد قاجاريه و خصوصا دوره حكومت ناصرالدين شاه كه به دوره ناصري معروف است وسائل طرب به ميزان وتنوع كنوني وجود نداشت .از راديو و تلويزيون و سينما خبري نبود .خوانندگان از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي كردند .زن آوازه خوان وجود نداشت .در بزم هاي مدل آن روزگار كه عبارت ازتئاتر هاي روحوضي و سياه بازي بود بعلت اينكه مردم هنرنمايي زن را قبيح مي دانستند .پسربچه هاي كم سن و سال و جوان هايي كه از ظرافت بدني برخوردار بودند با آرايش و لباس زنانه در نمايشات روحوضي حاضر مي شدند و هنرنمائي مي كردند .فبله عالم ظل السلطان !شاه قاجار آنقدر گسترش فكري نداشته كه متوجه شود اين دستگاه ميتواند براي مملكت او هم مفيد باشد !بهر تقدير پس از مراجعت موكب سلطنتي از سفراروپا پاي ادوات صوتي نظير گرامافون شيپوري و راديو هم به ايران باز شد.وكم كم باگذشت زمان اشاعه اي دربين متمولين آن زمان پيدا نمود .گفتيم كاباره داري در ايران تكاملي از بنگاه هاي شادماني مي باشد .بنگاه هاي شادماني هنوز هم بيادگار از آن روزگاران تك و توك درخيابان سيروس و سيمتري به چشم ميخورند .اولين بار در ايران ناصرالدين شاه قاجار در سفري كه به انگلستان نمود .يك دستگاه گرامافون از كمپاني فون انگلستان هديه گرفت و باخود به ايران آورد . در محل كمپاني فون از صداي ناصرالدين شاه نواري تهيه شد كه در حال حاضر اين نوار در آرشيو راديو ايران موجود است .اين نوار 45 دقيقه اي كه بصورت ريل مي باشد در يك سوي آن متن سخنراني 45 دقيقه اي ظل السلطان !ضبط شده است . ناصرالدين شاه در اين نوار از خاطرات خود در سفر انگليس ياد كرده و در جايي متذكر شده است كه : بازذيد از انگلستان بسيار مهيج بوده است ودر جايي متذكر شده كه ما(ناصرالدين شاه و همراهان )موفق به ديدن وسيله اي شديم كه آب را از چاه در مي آورد وبراي انگليسي ها خيلي مفيد است .گويي بنگاه هاي شادماني شادي آفرين مجالس جشن عروسي و ختنه سوران آن دوران بوده است  .بنگاه هاي شادماني برنامه هايي تنظيم مي نمودند كه عموما شامل برنامه سياه بازي كه از محبوب ترين نمايشات آن زمان بود .ورقص هاي ملي و فولكوريك ،عربي ،تركي ،وغيره و ذالك بود .البته اجراي اين برنامه ها فقط در مجالس خصوصي اشخاص صورت مي گرفت ومحل نمايش عمومي نداشت .اولين محل نمايش عمومي در محل كاباره شكوفه نو فعلي به نام «كافه شكوفه » به سرپرستي حجازي شروع بكار نمود (پدر پرويز حجازي مديرفعلي شكوفه نو وباكارا).درآن زمان محلي را كه عبارت از دو مغازه تو در تو بود ابتياع نمود وبه صورت سالن غذاخوري درآورد كه در آنجا مشروبات الكلي و انواع اغذيه سرو مي شد و در خلال اينكار افرادي نيز با سرگرم كردن مشتريان مشغول مي شدند اين برنامه هاي هنري عبارت بود از گربه رقصاني ،نمايش لوطي وعنتر والاغير ونهايه! كم كم استقبال مردم از برنامه هاي كافه شكوفه حجازي را برآن داشت كه در فكر ايجاد برنامه هاي ديگري به تقليد از برنامه هاي كاباره هاي آمريكا و اروپا كه وصف آن را شنيده بود ،بيفتد .

اين فكر با ورود فيلم هاي آمريكايي به ايران و نمايش واريته هاي موزيكال در اين فيلم ها در حجازي قوت گرفت .پس از آن حجازي به دنبال ايجاد برنامه هاي ابتكاري و متنوع هنري بود تا ذائقه اي را كه براي تماشاچيان و مشتريان صاحب دل !بوجودآورده بود به نحو مقتضي ارضاء نمايد،كم كم كافه شكوفه به شكوفه نو تبديل شد وصنعت جديد كاباره داري در ايران شكل گرفت .

پس از شكوفه معدود كاباره و كافه هاي ساز و ضربي ديگري در تهران پاگرفت كه درحال حاضر شهرستان ها نيز تك و توك به داشتن كاباره هاي ساز وضربي مفتخر شده اند !از جمله برنامه هاي پرطرفدار كاباره جات !برنامه هاي فكاهي و آلوده به طنز مي باشد .پايه گذاران برنامه هاي فكاهي را سياه هاي نمايشات روحوضي ميدانند .از جمله سياه هاي معروف «مهدي مصري »نامي بوده است كه سالها با سياه كردن خود تماشاگران را نيز سياه كرده است !اخيرا نيز «سعدي افشار»نامي پيدا شده است كه موجب رونق بخشيدن وحيات جديد اين برنامه هنري سنتي ايران شده است .

صابر آتشين بيست و دو سال قبل در كافه شكوفه (شكوفه نو فعلي )به انجام برنامه هاي فكاهي مي پرداخت كه در اجراي اين نمايشات دختر هنرمندش «گوگوش » كه در ان سالهل سه چهار سالي بيشتر سن نداشت اورا ياري مي نمود .

وبرنامه هاي اين پدر و دختر هنرمند از محبوب ترين و پربيننده ترين برنامه هاي آنزمان بود .

برنامه هاي فكاهي صابر آتشين و گوگوش شروع خوبي بود براي كمدين هايي ديگري كه بعد از او به اين رشته هنري نمايش پيوستند وخصوصا اينكه در ايران كمدين هايي پيدا شدند كه زوجي اجراي برنامه مي كردند ودر حال حاضر نيز معدودي از آنها در اين زمينه فعاليت دارند .كمدين هايي چون :

*برادران تقدسي

*برادران رسولي

*راما

*قاسم گلي

 و

تعدادي ديگر .خوراك اوليه اين كمدين ها مطالب طنزآلودي در زمينه هاي اجتماعي مي باشد و حتي اخيرا پا را از اين هم فراتر نهاده وبه انتقاد در باب مسائل روز مي پردازند و اشعاري را كه بر وزن ترانه هاي روز مي سازند اجرا مي نمايند .

ابوالقاسم صادقي  طنزنويس معروف و سردبير مجله كاريكاتور از جمله طنز نويساني است كه مورد علاقه شديد اين كمدين هاي كاباره اي  مي باشد .صادقي تاكنون صد ها ترانه فكاهي براي اين كمدين ها ساخته وشايد بيش از هزار جوك و لطيفه و مطالب طنزآميز به آنها تحويل داده است .

صادقي در باره علل موفقيت برنامه هاي كمدي و طنز مي گويد :موفقيت برنامه هايي كه بر پايه طنز استوار است به چند دليل مي باشد .نخست اينكه طنز و فكاهيات و بديهه يرايي جزو عادات ايرانيان است و اصولا در وجود هر ايراني رگه هايي از نكته پردازي و شيرين كلامي ديده مي شود .به همين خاطر مردم به طنز و برنامه هاي طنز آلود علاقه وافري نشان ميدهند .دليل آنهم موفقيت بيش از اندازه برنامه هاي فكاهي چه در راديو وچه در تلويزيون و چه بر روي سن كاباره هاست .صادقي عقيده دارد كه با زبان و كلام طنز خيلي بيشتر ميتوان بر شنونده تاثير گذاشت و خواننده را تحت تاثير قرار داد .زيرا از شنيدن و خواندن خسته نمي شود و طنز در لفافه صحبتش نوعي زنگ تفريح براي شنونده و خواننده در ميان دارد .

عبيد زاكاني  ” طنز نويس بزرگ ايراني مي گويد :

رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز تا داد خود از مهتر و كهتر بستاني .

بنابراين مي بينيد كه فكاهي سرايي و دامنه فكاهيات بسيار گسترش پيدا كرده است و همه به نوعي كمدين شده اند !در كاباره ها و كافه هاي ساز و ضربي براي هر كمدين ويا هر زوج كمدين نظير برادران رسولي يا تقدسي يا ايكس و غيره دستمزد معيني در حدود يكصد تا يكصد و پنجاه تومان براي هر شب اجراي برنامه پرداخت مي شود .وكمدين در قبال ماهي سه تا چهار هزار تومان دستمزد بايستي پول لباس و دستمزد فكاهي سرا و طنز نويس بپردازد تا مطلبي براي اجرا بدست آورد .اكثر طنزنويسان معروف براي كمدين ها  مطلب فكاهي مي نويسند و شعر فكاهي ميسرايند .

از نكات جالب توجه اين كمدين ها بديهه سرايي آنها بر روي سن است . بطوري كه براي اغلب شخصيت هاي اجتماعي مضمون كوك مي كنند و شعر فكاهي مي خوانند .وبرنامه هاي آنها نيز از استقبال خوبي برخوردار است .بطوري كه ساير برنامه هاي كاباره را تحت الشعاع قرار ميدهد

 مجله ستاره سينما /شماره 126 /اسفند 1354 

بدون تفسیر »

Bikini اسلامي

 
لباس شنايي با پوشش کامل بدن، زنان مسلمان را به عنوان مامور نجات غريق به ساحل هاي استراليا آورد و به آنها هم اجازه شنا کردن داد و تنش ها و کشمش هايي که بخش هايي از سيدني را در يک سال گذشته تحت تاثير قرار داده بود، کاهش داد.
لباس شناي بورکيني دوتکه، که در خاور ميانه مرسوم و رايج است، راه حل مناسب واثبات شده اي براي بازسازي چهره غريق نجات شنا است.
مککا لالا ،دختربيست و دوساله استراليايي به رويترز گفت:« من استراليايي هستم، بنابراين هميشه به سبک استراليايي زندگي مي کنم، اما حالا من با داشتن لباس شناي بورکيني امکان بيشتري براي شرکت کردن و سهيم بودن درآن را پيدا کرده ام. ما هميشه عادت داشتيم به ساحل دريا برويم، اما حالا با استفاده از برکيني مي توانيم واقعا شنا کنيم.»
 

لالا يکي از بيست و چهار جوان استرالياي عرب نژاد است که اخيرا در يک دوره کلاس آموزشي ده هفته اي براي حفظ زندگي شناگران استراليايي که با هدف گسترش آميزش نژادي در ساحل هاي دريا شروع شده است، ثبت نام کرده است.
اين تغيير و ابتکار به دنبال آشوبهاي نژادي بين استرالياي هاي لبناني نژاد و جوانان استراليايي نژاد سفيد در ساحل کرنولا در جنوب سيدني در کريسمس 2005 بود؛ که پس از حمله به دو نفر غريق نجات صورت گرفت. در اين حادثه اتومبيل ها، مغازه ها و کليساها به سختي آسيب ديد.
لالا که داراي نژادي لبناني-استراليايي است، با استفاده از پوشيدن برکيني- ترکيبي بين لباس شناي زنانه دوتکه و بورکا(نوعي لباس بلند و نقابدار براي زنان مسلمان)- توانست پوشش خود را در ساحل هاي کرنولا حفظ کند.
 

اين لباس تمام قد از جنس ليکرا(نوعي پارچه غير قابل نفوذ در برابر آب) که سر را پوشانده است، آنقدر به بدن نچسبيده است که شرم آورو بسيار تنگ باشد، اما به اندازه کافي تنگ هست تا به شناگر اجازه بدهد تا آزادانه شنا کند. اين لباس بدن را به طور کامل، به جز دست و صورت و پايين پا مي پوشاند. اين مدل به زودي در شمايلي به رنگ قرمز و زرد توليد خواهد شد.

 

آهدا زانتي، توليد کننده برکيني گفته است:« ما در سرتاسر استراليا توسط آب محاصره شده ايم، و ما کاملا براي اين موضوع در تمام مدارس آموزش داده مي شويم، اهميتي ندارد که شما به چه مدرسه اي مي رويد. بنابراين زماني که بعضي از دختران تصميم مي گيرند که حجاب اسلامي داشته باشند و اين پوشش را براي خود انتخاب مي کنند، تصميم مي گيرند که از شنا کردن خودداري کنند. اما ما نمي خواهيم اين اتفاق بيفتد.»
برکيني در صدمين جشن سالانه حفاظت جان شناگران و موج سواران دراستراليا معرفي و ارائه شد، که درابتدا درساحل بوندي، ساحل معروف سيدني استفاده شد و با درخواست  صد و پانزده هزار نفر در بيش از سيصد باشگاه روبرو شد.
زانتي که لباس بورکيني را صد و شصت دلار استراليا مي فروشد، اميدوار است که جاذبه استفاده ازاين لباس را در ميان زنان مسلمان در ساحل درياها گسترش بدهد.
او گفته است:« ما اين نوع لباس شنا را، نه تنها براي پوشيدگي و شرم و عفاف آن، بلکه براي محافظت از آفتاب نيز تشويق مي کنيم. بنابراين اين لباس شنا تنها جنبه شرم و پوشيدگي وحجاب ندارد، بلکه محافظي در برابر نور خورشيد، ماسه و موج دريا است.»
برگرفته از دوخت



اين مطلب رو که در سايت دوخت خوندم، search کردم و اطلاعات و عکسهاي نسبتا جابي پيدا کردم. اول اينکه رنگهاي ديگه‌اي هم از بورکيني توليد شده و الان خيلي جاها دارند براش تبليغ مي‌کنند:

 

 

 

 


 

 

و از همه جالبتر کاريکاتوري بود که توي يکي از سايتها براي بورکيني پيدا کردم

 

بدون تفسیر »

اوباما در سلمانی مسلمانان

به گزارش خبرنگار پارسینه، عکس فوق سلمانی رایج باراک اوباما سناتور ایالت ایلینویز و کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا را نشان می دهد. 
این فیلم نیز توسط جوانی اهل شیکاگو از همان آرایشگاه گرفته شده است که تاییدی بر عکس فوق می باشد.
البته شایان ذکر است که اوباما مسیحی است و این عکس تنها نشانی است از تعامل روزمره اوباما با مسلمانان شیکاگو.

گفتنی است، چندی پیش مخالفان باراک حسین اوباما، با تاکید معنی دار بر روی اسم میانی او (حسین) و مرتبط کردن او با مسلمانان، سعی بر تخطئه او و در نتیجه کاهش آرای رو به رشد او در انتخابات اولیه ریاست جمهوری آمریکا داشتند. اوباما اکنون با هیلاری کلینتون در حزب دمکرات برای ریاست جمهوری آمریکا رقابت می کند و در انتخابات اولیه با رقابت تنگاتنگی از هیلاری پیشتاز است

بدون تفسیر »

عکس های بریتنی

بریتنی1         بریتنی2           بریتنی3

 بریتنی4          بریتنی5           بریتنی6

بریتنی7          بریتنی8           بریتنی9

بریتنی10          بریتنی11         بریتنی12

بریتنی13          بریتنی14         بریتنی15

بریتنی16         بریتنی17         بریتنی18

بریتنی19          بریتنی20         بریتنی21

بریتنی22         بریتنی23         بریتنی24

بریتنی25          بریتنی26        بریتنی27

بریتنی28         بریتنی29         بریتنی30

بریتنی31          بریتنی32         بریتنی33

بریتنی34           بریتنی35          بریتنی36          بریتنی37

بدون تفسیر »

عکسهای خاطره انگیز

عکسهای خاطره انگیز از سینمای ایران. برید حالشو ببرید

داوود رشیدی

جمشید مشایخی

علی نصیریان

پروانه معصومی و فرزانه تاییدی

زنده یاد جمیله شیخی

مهین شهابی و عزت اله انتظامی

خداییش این همه عکس قشنگ ارزش یه نظر کوچولو را نداره؟

بدون تفسیر »

مرگ‌هاي باورنكردني

از قديم و نديم گفته‌اند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چاره‌اي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضي‌ها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا مي‌‌روند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي مي‌‌ميرند. در اين جا به برخي از مرگ‌هاي غيرمنتظره و باورنكردني اشاره مي‌‌كنيم:


مـرده پيـــروز:  «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسب‌سوار معروف كه در مسابقات اسب‌سواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسب‌سواري كرد.(1953)

 

همكلاسي خوشمزه: يك زن 25 ساله هلندي به نام «رنه هارت ولت» كه در شهر پاريس مشغول به تحصيل بود با يكي از همكلاسي‌هاي ژاپني خود به نام «ايزي ساگاوا» دوست شد.مدتي بعد «ايزي»، «رنه» را براي شام به منزل خود دعوت كرد. وقتي «رنه» دعوت «ايزي» را پذيرفت، هرگز تصورش را نمي‌‌كرد كه شام آن شب خود او خواهد بود. ايزي در خونسردي كامل رنه را كشت و گوشت بدنش را براي شام پخت و خورد. او مدتي بعد دستگير شد ولي به دليل نامساعد بودن وضعيت جسماني در دادگاه حضور نيافت و كمي بعد به كشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(1981)

 

خبر خوش همسر: « فرانسيس فيبر» برنده لوكزامبورگي مسابقه دوچرخه‌سواري «توردو فرانس» در زمان جنگ جهاني اول در اثر شنيدن يك خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود كه همسرش با بيسيم به او خبر داد دخترشان به دنيا آمده است. فرانسيس از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد كه به هوا پريد و در همان زمان مورد اصابت گلوله يك سرباز آلماني قرار گرفت و مرد.(1915)

 

شاهزاده‌اي كه خانواده‌اش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دينپدرا» وليعهد كشور نپال از برنامه ازدواجي كه خانواده براي او ترتيب داده بودند، خشمگين شد و سر ميز شام تقريبا همه اعضاي خانواده را به گلوله بست در اين قتل عام پدر پادشاه او هم كشته شد ولي طبق قوانين و سنت نپال دينپدرا كه خودش هم به شدت زخمي شده بود، تاج پادشاهي را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنيا رفت.(2001)

 

مرگ شعبده‌باز: «تامي كوپر» شعبده‌باز معروفي در كشور انگليس بود. او در حال اجراي يك برنامه روتين تلويزيوني بود كه از دنيا رفت. بيشتر تماشاگران و حاضران در استوديو تا مدتي فكر مي‌‌كردند اين هم بخشي از نمايش تامي كوپر شعبده‌باز است.(1984)

 

نخست‌وزير، شنا بلد نيست: «هارولد هالت» نخست‌وزير وقت كشور استراليا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود كه ناپديد شد و جسد او هرگز پيدا نشد.(1967)

ملخ هلي‌كوپتر: «ويك مارو» هنرپيشه دهه هفتاد آمريكا در حال بازي در صحنه‌اي از فيلم «منطقه گرگ و ميش» بود. در اين صحنه او بايد به همراه دو هنرپيشه خردسال فيلم «ميكا دين‌له» و «رنه شين يي‌چن» سوار بر يك هلي‌كوپتر مي‌‌شدند ولي در برابر چشمان حيرت‌زده عوامل پشت صحنه، ملخ هلي‌كوپتر به او اصابت كرد و سرش را از بدن جدا كرد. در اين حادثه دو كودك هنرپيشه هم جان خود را از دست دادند.(1982)

 

خلال‌دندان مرگ‌آور: «شرود اندرسون» نويسنده از همه جا بي‌‌خبر در يك مهماني شركت كرده بود. او پس از صرف غذا دندان‌‌هايش را با يك خلال دندان معمولي پاك مي‌‌كرد كه ناگهان خلال دندان به گلويش پريد و اندرسون در اثر عفونت ناشي از خلال دندان از دنيا رفت. (1941)

هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ 2300 كه در آسمان كشور بلژيك پرواز مي‌‌كرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همه‌جا بي‌‌خبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (1989)

خودكشي سياستمدارانه: «بود دوير» يك سياستمدار جمهوري‌خواه بود كه در يك مصاحبه تلويزيوني مطبوعاتي اقدام به خودكشي كرد. او كه متوجه شده بود به خاطر افشاي شركت او در يك توطئه سياسي محكوم به 55 سال حبس مي‌‌شود بلافاصله با يك هفت تير به خودش شليك كرد.(1987)

 

آپولو 1: سه فضانورد سفينه آپولو 1 سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاه‌مدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(1967)

 

 

مسابقه اتومبيلراني: «جي‌جي پاري توماس» راننده اتومبيل‌هاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او مي‌‌خواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت 171 مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(1927)

 

ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتي‌گير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفس‌گير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دست‌اندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين مي‌‌فرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع 23 متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(1999)

منبع : ksabz.net

بدون تفسیر »

نسل جديد ايرانسل

تاكنون نحوه استفاده شما از اينترنت موبايلي چگونه بوده است؟ بيشتر دريافت بوده يا ارسال؟ احتمالا بيشتر دريافت بوده و البته كيفيت ارسال آن نبايد خيلي راحت باشد با اين حال اكنون فرصتي ايجاد شده كه مي‌تواند براي همه جذاب باشد.

سايت http://www.utterz.com/ مي‌تواند برا‌ی كاربران ايرانسل جذابيت خاصي پيدا كند.نكته مهم اين است كه كشور ايران در ليست وجود دارد.شما با ثبت‌نام در يوترز و دادن شماره موبايل خود به راحتي در آن ثبت‌نام مي‌كنيد. اكنون مي‌توانيد از داخل موبايل خود هرچيزی( صوت، تصوير، متن و ويديو ) را به سايت يوترز ارسال كنيد.

تا اينجا كه هيچ نكته خاصي ندارد! اما اهميت يوترز از اينجا به بعد است!! اين سايت قابليت sync شدن با بسياری از سرويسهای حال حاضر وب را دارد ازجمله: وردپرس، بلاگر، لايو ژورنال، موويبل تايپ ، فليكر ، تامبلر و توييتر. هماهنگي با وردپرس، هم شامل wordpress.com است و هم wordpress.org .

در نتيجه فرقي ندارد كه شما در كجاي وب باشيد. مي‌توانيد با sync كردن اكانت يوترز خود هر نوع محتوي توليد شده در موبال خود را به هر نقطه‌اي از وب ارسال كنيد. مثلا شما مي‌توانيد تصاوير موبايل خود را به فليكر، وردپرس ، بلاگر و … بفرستيد ؛ متن را به هركدام از موارد بالا و … شما مي‌توانيد تمام محتويات صوتي و تصويری موبايل خود را به وبلاگ  خود (  وردپرس دات كام ؛ وردپرس دات اورگ، بلاگر ، توييتر ، موويبل تايپ و ….) بفرستيد.

تنها كافي است يك اكانت در يوترز ايجاد كنيد؛ آن را با وبلاگ خود مرتبط كنيد و سپس محتوي را از موبايل خود به يوترزارسال كنيد.هر محتوي پس از 10 دقيقه به وبلاگ شما ارسال مي‌شود .در اين 10 دقيقه مي‌توانيد محتوي خود را ويرايش كنيد.

نكته: من دسترسي به ايرانسل ندارم.خوشحال مي‌شوم يكي از دوستان تست كند و نتيجه را در كامنتها اعلام كند.

سوال: بنظر شما اين امكان جذاب نيست؟ چه روشهايي جهت استفاده بهينه از يوترز به ذهنتان مي‌رسد؟

ايده اوليه اين پست را از اين مطلب وبلاگ تولز كالكشن گرفتم. در اين پست توضيح مي‌دهد كه چگونه مي‌توان با كمك وردپرس( هم براي دات كام و هم براي دات اورگ) و استفاده از تم جديد پرولوگ يك توييتر شخصي در وردپرس راه‌اندازی كرد.

بنظر مي‌رسد مجموعه  وردپرس+پرولوگ+يوترز  در حال تغيير مفهوم موبلاگ(moblog= mobile blogging) مي‌باشند. يك نمونه از ان را مي‌توانيد در اينجا ببينيد.اين مي‌تواند شروعي براي موبلاگ گروهي باشد!!

بدون تفسیر »

علي دايي

به نظر شما مهمترین وظیفه‌ی سرمربی تیم ملی چیست؟

الف) چرخاندن تسبیح روی نیمکت تیم ملی

ب) استخاره و طالع بینی

ج) لابی کردن با خدا

د) تبدیل دفاع تیم ملی به لایه‌ی اوزون

مهمترین شرط برای مربی شدن در تیم ملی ایران چیست؟

الف) التزام عملی به شعار تیم ملی را سایپا کنیم

ب) دور زدن افشین قطبی

ج) دو شغله بودن

د) همه‌ی موارد

عمده‌ی صحبت‌های علی دایی را بعد از بازی با کویت با کدام یک از گزینه‌های زیر منطبق می‌دانید؟

الف) ما بد شانسی آوردیم و گرنه باید این بازی‌و یازده دو حالا نه، ده دو می‌بردیم

ب) خیلی ببخشید

ج) من نوعی

د) به قولی

فقط همین مونده بود که بازیکنان غیور تیم ملی وقتی از کویت جلو میفتن عرب بازی دربیارن و وقت کشی کنن که دیشب از پس این مهم هم براومدن، حالا بعد از باخت تیم ملی به عمان، قطر، بحرین و اردن تو این چند ساله، فقط یه باخت به امارات کم داریم که ایشالا بازی بعدی تیم ملی این اتفاق هم میفته و کلکسیون افتخارات آقای فوتبال آسیا تکمیل می‌شه تا باد چنین بادا!

بدون تفسیر »